غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

232

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

خورده اسب جلادت در ميدان مبارزت تاختند و بباد حمله آتش قتال التهاب داده از خون يكديگر خاك معركه را گل ساختند در آن اثنا تيرى جان‌گزا به گردن خواجگى مولانا صدر كه برادر كلانتر خواجه كلان بيك بود رسيد چنانچه همان ساعت از پاى درآمده متوجه رياض جنت گرديد و او مدتى بطلب علم پرداخته از فن لغت و استيفا صاحب وقوف بود و مكاتيب را نيكو انشا ميكرد و مدتى مهردارى عمر شيخ ميرزا مينمود اما سلطان على ميرزا كه در منزل خواجه كاردزن منزل گزيد قصد دشمن داشت يكدو نوبت با فوجى از دليران ميدان محاربت بنزديك سمرقند شتافت ميان آنحضرت و بهادرانى كه از شهر بيرون آمده بودند نايرهء مقابله و مقاتله التهاب يافت ليكن چنانچه ميبايد مهمى از پيش نرفت و سلطان على ميرزا از طول مكث در ظاهر آن بلدهء فردوس مآثر ملول گشته راه بخارا پيش گرفت و حضرت پادشاهى روزىچند كه در بام بود بمحاصرهء سمرقند پرداخت و پس از آن منزل كوچ كرده يورت خان را كه از آنجا تا شهر بحسب تخمين يك فرسخ مسافتست مضرب سرادقات عزت ساخت و قرب پنجاه روز در آن موضع توقف اتفاق افتاد و در آن ايام چندين نوبت ميان دليران لشگر بابرى و شجعان سپاه بايسنقرى محاربه دست داد و در بعضى از آن معارك امير ابراهيم بيكچيك و ابو القاسم كوه برو امير شاه قوچين غايت شجاعت و بهادرى ظاهر ساختند و جمعى از اهل سمرقند را مجروح و بيروح گردانيده لواء تفوق برافراختند و روزيكه در سر خيابان در ميدان مردان جولان مينمودند زخمى بر وى امير ابراهيم بيكچيك رسيد و بدان جهة بابراهيم جابوق مشهور گرديد و از منزل مذكور پادشاه مؤيد منصور نهانى قاصدى نزد بعضى از سمرقنديان فرستاد و ايشان را باطاعت و انقياد دعوت كرده سخنان عنايت‌آميز پيغام داد و آنجماعت بقبول آن كلمات زبان گشاده گفتند كه بايد موكب پادشاهى در شب از جانب غار عاشقان متوجه شهر گردد تا كمر خدمت بر ميان جان بسته آنچه مقصود است بحصول پيوندد بنابرآن شبى پادشاه كامران پاى مبارك در ركاب آورده بپل مغاك شتافت و چند پياده و سوار جلادت آثار را پيشتر فرستاد و مردم شهر از اين معنى وقوف يافته بيكبار فوجى از لشگريان جرار بپاى ممانعت پيش آمدند و حاجى پياده را كه مدتى مديد در خدمت پادشاه صاحب‌تائيد اوقات گذرانيده بود و محمود پياده را گرفته معروض تيغ تيز گردانيدند لا جرم پادشاه خجسته شيم بمعسكر ظفر اثر بازگشت و در آن اوان كه يورت خان از فروغ ماهچهء رايات نصرت‌نشان روشن‌تر از مرغزار جنان بود تمام مردم قلاع و بقاع آنحدود قاصدان بآستان سلطنت‌آشيان فرستاده اظهار اطاعت و فرمان‌بردارى نمودند و پيشكشهاى لايقه ارسال داشته ابواب امن‌وامان بر روى روزگار خود گشودند و همچنين از محترفه و پيشه‌وران و سوداگران سمرقند خلق بسيار باردوى نصرت شعار آمدند و اردو بازار بمثابه معمور و ابادان شد كه حكم مصر جامع گرفت در آن اثنا بسمع اشرف اعلى رسيد كه در دامن كوه شادوار قلعه‌ايست كه آن را از كنيت گويند و